تبلیغات
وبلاگ پسران - مطالب درد دلهای مردانه

وبلاگ پسران

عدالت اری ، تساوی خیر

 

شعر خیلی جالب

 

نوع مطلب :شعر و نثر ،درد دلهای مردانه ،

نوشته شده توسط:amirhossein mirzaee

روال و رسم زن داری چنین است
پسر ای نازنین فرزند دلبند 
بیا بشنو زن بابا پند یك چند

مكن هرگز به همسر مهربانی
بدو دشنام ده تا می توانی
مكن هرگز تو ای مرد خردمند
نوازش جز به شلاق و كمربند
مران در پیش او لبخند بر لب
مبادا افكند بادی به غبغب
نشان مرد با غیرت چنین است
اگر زن خنده رو باشد، غمین است
اگر گویی عیالم بهترین است
حسابت با كرام الكاتبین است
چه خوش زیبا سرود آن پیر دانا
الهی بام عمرش تا ثریا 
زن از پهلوی چپ شد آفریده

ز چپ كس راستی هرگز ندیده
از این رو نام این موجود زن شد
كه زن هم قافیه با اهرمن شد
به زنها نرمی و رافت روا نیست 
محبت جز به لعن و ناسزا نیست

شبانگاهان چو آیی از سركار
نما او را به هر ترفند آزار
یقین می دان زن آزاری نه این است
روال و رسم زن داری چنین است
زن شایسته تكریم و تحسین
نماید مرد را دربست تمكین
بود روزانه خدمتكار آقا
به شبها هم كند با او مدارا
كشد بر دوش، مایحتاج منزل
بود هر سال یك فرزند حامل
یكی كودك به كول و یك به پهلو
دوان یك گله كودك از پی او
اگر فرزانه و آگاه باشد
مطیع شوهر و الله باشد
منبع:آنتی دخترها=پسرا - دخترا=آنتی دخترها


مرد: مظلوم تاریخ

 

نوع مطلب :تبعیض علیه مردان ،درد دلهای مردانه ،

نوشته شده توسط:amirhossein mirzaee


بنام خدا

این دل نوشته توسط یکی از کاربران ارسال شده که خواندن آن خالی از لطف نیست:

برخی اوقات مردهایی رو میبینم که با افتخار و کلاس گذاشتن از مظلومیت زنها تو ایران حرف میزنند و من میدونم که خیلی ناآگاه هستن. با یکیشون جایی که همسرش حضور داشت صحبت کردم. شاید باورتون نشه. وقتی بحث یه مقدار پیش رفت و روشنش کردم، خودش از من خواست آهسته از حقوق زنان در ایران صحبت کنم تا زنش متوجه بلاهایی که میتونه سر اون بیاره نشه.
بعضی وقتا میگم مردایی که با ناآگاهی در حق جمهوری اسلامی و مردها بد میگن و اعتقاد به پایمال شدن حقوق زن ها دارند، باید گیر یه مشکل خانوادگی کوچیک بیافتند تا بفهمند یک من ماست چقدر کره داره!
ما مشکل رو درک کردیم،
البته من در زندگی شخصیم خدا رو شکر مشکلی با همسرم ندارم و اعتقاد دارم بهترین کسی هست که من لیاقتش رو دارم و ایشون هم همین عقیده رو دارند که من بهترین کسی هستم که ایشون لیاقتش رو داشتن.
اما یکی از دوستانم به خاطر حق حبس نابود شد. اول جوونی با  40 میلیون قرض خودش رو از دست یه دختر شیاد نجات داد. تازه من میگم خیلی شانس آورد.
پسرخاله خودم مبتلا به یه زن با انحرافات اخلاقی شد. اون زن با اینکه یه پسر 17 ساله و یه دختر 13 ساله داشت، عاشق مرد دیگه ای شد!!! تازه پسر خاله ما خواست طلاقش بده گفتن باید مهرش رو هم بدی و صرف اینکه تماس ها و روابط خاصی زنت داشته چیزی رو ثابت نمیکنه. خلاصه اینکه اون مرد به زن پسرخاله ما گفت اگه زنم بشی خارج میبرمت و اون زن خودش مهرش رو بخشید تا زودتر طلاق بگیره و زن اون یکی بشه!!!!! و همه جا قانون از اون زن دفاع کرد. الان بچه هاش حاضر نیستند جواب تلفنش رو بدن. ولی دادگاه خوب از حقوقش دفاع کرد. کاش بعضی دادگاهیون ما به اندازه این دوتا بچه می فهمیدند.
پسر همسایمون گرفتار یکی از همین زنها شد. حتی زنه آدم اجیر میکرد بیان و پسره رو کتک بزنن. خودش دوست پسر داشت. آخر دختره گذاشت و از خونه رفت. بعضی ها اون دختر رو تو ماشینای مدل بالا و با زنهای خراب منطقه دیدنش. باز هم این پسر کاری نتونست بکنه و صحبت به مهریه 500 سکه ای دختر خانم بدکار رسید. این پسر ساده هم از خیر طلاق دادن این انگ گذشت و بعداً بچه دار هم شدن. الان باز هم زنه همون جوریه. میذاره و میره و این پسر هیچ کاری نمیتونه بکنه.
سرتون رو درد نمیارم. از این موردها زیاد میشناسم.
فقط اینو بگم که خیانت زن اگه ثابت بشه نتیجه اش میشه طلاق بدون مهریه. همین و بس! خبری از مجازات نیست. گوشه و کنار مرد رو با تهدید به مهریه راضی میکنند که از شکایتش بگذره و طلاق بده. فقط لطف میکنن زنه رو می ترسونند تا مهرش رو ببخشه. پس نتیجه خیانت زن میشه طلاق و آزادی و نتیجه ازدواج مجدد مرد میشه طلاق و آزادی زن و یه عمر قسط برای پسر.
اینو مردا نمیدونن.
اما خیلی طول نخواهد کشید که مردها میفهمن تو این سالها چه کلاه گشادی سرشون رفته.
مطمئن باشید.



یک اتفاق غیرمنتظره

 

نوع مطلب :درد دلهای مردانه ،

نوشته شده توسط:amirhossein mirzaee

به نام خدا

توی اتاقم نشسته بودم.

3ماهی بودکه زنم به بهانه های مختلف درمنزل پدری اش در تهران بود و نمی خواست با من زندگیش رو آغازکنه.

4 واسطه محترم فرستاده بودم. از امام جماعت محل زندگیشون تا مسئولی از محل کارش، ولی اون نمی خواست به زندگی برگرده.

به ذهنم رسید اسمش رو در اینترنت جستجوکنم. 1دقیقه بعد مات ومبهوت به صفحه مانیتور نگاه میکردم.

آگهی یکی از شعب دادگاه خانواده بود که در اون زنم منو به دادگاه به عنوان مجهول المکان معرفی کرده بود. لحظه بسیارسختی بود. انگار پاداش اینهمه محبت و پیگیری ام برای بازگشتش به زندگی رو داده بود.

این قصه تکراری خیلی از زندگی هاست که زن با مجهول المکان معرفی کردن مرد درصدد رسیدن آسون به مهریشه و بعد هم طبق یکی از بندهای سند ازدواجاون رو مفقودالاثر معرفی میکنه تا بتونه از این طریق درخواست طلاق بده.

البته اینو از قبل حدس زده بودم، اما باورم نمی شد شریک زندگیم دنبال فریب بزرگی مثل این باشه.

بهرحال این کار او هم جوابی بسیار محکم و سخت در دادگاه داره و حالا تصمیم من که چه باید بکنم.

شما جای من باشید چه میکنید؟



درد دل های یک مرد

 

نوع مطلب :درد دلهای مردانه ،

نوشته شده توسط:amirhossein mirzaee

این درد دل میلاد حمیدی مدیروبلاگ پسران و دختران مجرد است که در سایت پسران می نویسم.

اسمش را می گذارم درد دل های یک مرد.خسته شدم. واقعا خسته شدم.

خیلی حرفها برای گفتن داشتم و خیلی ایده ها! اما مشکلات زیاد است و نگرانی بسیار! انگار آب را با هاون می کوبم! هر چه می گوییم گوش کسی بدهکار نیست!

نه حاکمیت و نه بشر دوستان هیچکس صدای ما را نمی شنود! انگار همه مثل سی دی هایی از یک نوار پر شده اند و صدای حقوق زن حقوق زن دارد گوش فلک را کر میکند!

شاهد هستیم به عناوین مختلف از احکام اسلام عبور می شود و با عنوان نو آوری در قوانین بدون نقض احکام اسلام قوانین و لوایح و طرح هایی به مجلس می رود!

سایت های زنان می نویسند و می نویسند!

هر چه از حقوق مرد پایمال می شود کسی گوشش بدهکار نیست!

هر جا حقی از مرد احیا شود به اسم نقض حقوق زن هزاران مقاله از سایت های زنان منتشر می شود! شبهه پراکنی های فمینیستی بیداد می کند!

فقها در زدودن این شبهات لب فرو بسته اند!

چرا این همه سکوت؟ چرا؟

بالاخره این دین چیست؟ اسلام چه حد و مرزی دارد؟ چرا دین اینقدر بازیچه گروه های فمینیستی شده است؟

چرا به شبهاتی که ایجاد می کنند پاسخی داده نمی شود؟

دیگر خسته شدم.

امروز صحبت است از اذن پدر برای خارج رفتن دختران از کشور!

آخر فکرش را بکنید!!!! آنهایی که دم از خانواده و زنان می زنند با چنین قانونی مخالفت می کنند!

حتی به قدر یک اذن برای پدر حق قائل نمی شوند!

هر روز هر روز باید به شبهات تکراری و تکراری پاسخ دهیم که علما در پاسخ دادن به آن قصور می کنند!

نگرانم. لا اقل برای زندگی خودم.

اینکه روزی ستونهای زندگی ام بر اثر شبهاتی که فمنیست ها ایجاد می کنند فرو بریزد!

خدای من به کجا می رویم؟

وقتی می بینم بگویم و نگویم فرقی نمی کند، دیگر چرا بگویم؟ خدایا تو شاهدی که از کار و در آمدم زدم و زمانهایی را اختصاص دادم تا بلکه کمکی کرده باشم! تا شاید موثر باشم!

خدایا زندگی ام را نجات بده از دسیسه های خناس و شیاطین انس!

خدایا فمینیست ها از هر دربی وارد می شوند! ماهواره را دور انداختیم دیدیم از تلوزیون می آیند، از اینترنت می آیند از روزنامه ها می آیند، توی کوچه ها ، مدرسه ها ، دانشگاه ها، سایت های لعنتی زنان، فراکسیون ها مراکز گوناگون!

گرانی  و تورم! فحشاء و منکر!

خدایا باید پول داشته باشم. باید قوی باشم. آنقدر قوی که هیچ کس نتواند زندگی ام را خراب کند!

دیگر برای امر به معروف و نهی از منکر زمانی ندارم. می روم تا بیشتر پول در آورم!

می دانم عاقبت این جامعه با این روندی که پیش گرفته است چیست!

می دانم!

خدایا کمکم کن!

یا صاحب الزمان تو شاهدی! شاهد باش من رو سیاه آنچه در توان داشتم کردم!

آقا جان دیگر توانی برایم نمانده که ادامه دهم! دیگر نمی خواهم این همه غم و غصه را با خودم حمل کنم!

دیگر خسته شدم.

همین که این شبهات را برای همسرم روشن کنم کافیست! همین که همسرم و زندگی ام را از این دسیسه ها و تغییرات پیاپی و مخرب قانون حفظ کنم کافیست!

 

دعای امام زمان (ع) اللهم ارزقنا یوفیق الطاعه و بعد المعصیه

 

اللَّهُمَّ ارْزُقْنَا تَوْفِیقَ الطَّاعَةِ وَ بُعْدَ الْمَعْصِیَةِ وَ صِدْقَ النِّیَّةِ وَ عِرْفَانَ الْحُرْمَةِ وَ أَكْرِمْنَا بِالهُدَى وَ الاسْتِقَامَةِ وَ سَدِّدْ أَلْسِنَتَنَا بِالصَّوَابِ وَ الْحِكْمَةِ وَ امْلَأْ قُلُوبَنَا بِالْعِلْمِ وَ الْمَعْرِفَةِ وَ طَهِّرْ بُطُونَنَا مِنَ الْحَرَامِ وَ الشُّبْهَةِ وَ اكْفُفْ أَیْدِیَنَا عَنِ الظُّلْمِ وَ السِّرْقَةِ وَ اغْضُضْ أَبْصَارَنَا عَنِ الْفُجُورِ وَ الْخِیَانَةِ وَ اسْدُدْ أَسْمَاعَنَا عَنِ اللَّغْوِ وَ الْغِیبَةِ وَ تَفَضَّلْ عَلَى عُلَمَائِنَا بِالزُّهْدِ وَ النَّصِیحَةِ وَ عَلَى الْمُتَعَلِّمِینَ بِالْجُهْدِ وَ الرَّغْبَةِ وَ عَلَى الْمُسْتَمِعِینَ بِالاتِّبَاعِ وَ الْمَوْعِظَةِ وَ عَلَى مَرْضَى الْمُسْلِمِینَ بِالشِّفَاءِ وَ الرَّاحَةِ وَ عَلَى مَوْتَاهُمْ بِالرَّأْفَةِ وَ الرَّحْمَةِ، 
خدایا،توفیق فرمانبرى،و دورى از نافرمانى،و درستى نهاد و شناخت واجبات را روزى ما بدار و ما را به هدایت و پایدارى گرامى دار،و زبانمان را به راستگویى و حكمت استوار ساز،و دلهایمان را از دانش و بینش پر كن،و شكمهایمان را از حرام و شبهه پاك فرما،و دستانمان را از ستم و دردى بازدار و دیدگانما را از ناپاكى و خیانت فرو بند،و گوشهایمان را از شنیدن بیهوده و غیبت ببند،و و بر دانشمندانمان زهد و خیرخواهى و بر دانش‏آموزان تلاش و شوق،و بر شنوندگان پیروى و پندآموزى،و بر بیماران شفا و آرامش،و بر مردگان‏ مهر و رحمت،
وَ عَلَى مَشَایِخِنَا بِالْوَقَارِ وَ السَّكِینَةِ وَ عَلَى الشَّبَابِ بِالْإِنَابَةِ وَ التَّوْبَةِ وَ عَلَى النِّسَاءِ بِالْحَیَاءِ وَ الْعِفَّةِ وَ عَلَى الْأَغْنِیَاءِ بِالتَّوَاضُعِ وَ السَّعَةِ وَ عَلَى الْفُقَرَاءِ بِالصَّبْرِ وَ الْقَنَاعَةِ وَ عَلَى الْغُزَاةِ بِالنَّصْرِ وَ الْغَلَبَةِ وَ عَلَى الْأُسَرَاءِ بِالْخَلاصِ وَ الرَّاحَةِ وَ عَلَى الْأُمَرَاءِ بِالْعَدْلِ وَ الشَّفَقَةِ وَ عَلَى الرَّعِیَّةِ بِالْإِنْصَافِ وَ حُسْنِ السِّیرَةِ وَ بَارِكْ لِلْحُجَّاجِ وَ الزُّوَّارِ فِی الزَّادِ وَ النَّفَقَةِ وَ اقْضِ مَا أَوْجَبْتَ عَلَیْهِمْ مِنَ الْحَجِّ وَ الْعُمْرَةِ بِفَضْلِكَ وَ رَحْمَتِكَ یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ 
و بر پیران متانت و آرامش،و بر جوانان بازگشت و توبه‏ و بر زنان حیا و پاكدامنى و بر ثروتمندان فروتنى و گشادگى،و بر تنگدستان شكیبایى‏ و قناعت،و بر جنگجویان نصر و پیروزى،و بر اسیران آزادى و راحتى،و بر حاكمان دادگسترى و دلسوزى،و بر زیردستان انصاف و خوشرفتارى تفضّل فرما،و حاجیان‏ و زیارت‏كنندگان را در زاد و خرجى بركت ده،و آنچه را بر ایشان از حج و عمره واجب كردى توفیق اتمام عنایت كن به فضل و رحمتت اى مهربان‏ترین مهربانان.



این مردهای غمگین نازنین

 

نوع مطلب :درد دلهای مردانه ،ارشیو خانواده و جامعه و سبک زندگی ،تبعیض علیه مردان ،

نوشته شده توسط:amirhossein mirzaee

این نوشته رو از وبلاگ یک خانم برداشته شده،به نظر خیلی جالبه و از یک خانم بعید !

یک وقت هایی فکر میکنم مرد بودن چقدر می تواند غمگین باشد. هیچ کس از دنیای مردانه نمی گوید. هیچ کس از حقوق مردان دفاع نمیکند. هیچ انجمنی با پسوند «... مردان» خاص نمیشود. مرد ها نمادی مثل رنگ صورتی ندارند. این روزها همه یک بلند گو دست گرفته اند و از حقوق و دردها و دنیای زنان می گویند. در حالی که حق و درد و دنیای هر زنی یکی از همین مردها است. یکی از همین مردهایی که دوستمان دارند. وقتی میخواهند حرف خاصی بزنند هول می شوند. حتی همان مرد هایی که دوستمان داشتند ولی رفتند...
یکی از همین مرد های همیشه خسته. از همین هایی که از 18 سالگی دویدن را شروع میکنند. و مدام باید عقب باشند. مدام باید حرص رسیدن به چیزی را بخورند. سربازی، کار، در آمد، تحصیل... همه از مرد ها همه توقعی دارند. باید تحصیل کرده باشند. پولدار، خوشتیپ، قد بلند، خوش اخلاق، قوی... و خدا نکند یکی از اینها نباشند...

ما هم برای خودمان خوشیم! مثلن از مردی که صبح تا شب دارد برای در آمد بیشتر برای فراهم کردن یک زندگی خوب برای ما که عشقشان باشیم به قولی سگ دو می زند، توقع داریم که شبش بیاید زیر پنجره مان ویالون بزند و از مردی که زیر پنجره مان ویالون می زند توقع داریم که عضو ارشد هیات مدیره ی شرکت واردات رادیاتور باشد. توقع داریم همزمان دوستمان داشته باشند، زندگی مان را تامین کنند، صبور باشند و دلداریمان بدهند، خوب کار کنند و همیشه بوی خوب بدهند و زود به زود سلمانی بروند و غذاهای بد مزه مارا با اشتیاق بخورند و با ما مهمانی هایی که دوست داریم بیایند و هر کسی را که ما دوست داریم دوست داشته باشند و دوست های دوران مجردیشان را فراموش کنند و نان استاپ توی جمع قربان صدقه مان بروند و هیچ زن زیباتری را اصلن نبینند و حتی یک نخ هم سیگار نکشند!

مرد ها دنیای غمگین صبورانه ای دارند. بیایید قبول کنیم. مرد ها صبرشان از ما بیشتر است. وقت هایی که داد میزنند وقت هایی هم که توی خیابان دست به یقه می شوند وقت هایی که چکشان پاس نمیشود وقت هایی که جواب اس ام اس شب به خیر را نمیدهند وقت هایی که عرق کرده اند وقت هایی که کفششان کثیف است تمام این وقت ها خسته اند و کمی غمگین. و ما موجودات کوچک شگفت انگیز غرغروی بی طاقت را دوست دارند. دوستمان دارند و ما همیشه فکر میکنیم که نکند من را برای خودم نمیخواهد برای زیبایی ام میخواهد، نکند من را برای شب هایش میخواهد؟ نکند من را برای چال روی لپم میخواهد؟ در حالی که دوستمان دارند؛ ساده و منطقی... مرد ها همه دنیایشان همین طوری است. ساده و منطقی... درست بر عکس دنیای ما.

بیایید بس کنیم. بیایید میکرفون ها و تابلو های اعتراضیمان را کنار بگذاریم. من فکر میکنم مرد ها، واقعن مرد ها، انقدر ها که داریم نشان میدهیم بد نیستند. مردها احتمالن دلشان زنی میخواهد که کنارش آرامش داشته باشند. فقط همین. کمی آرامش در ازای همه فشار ها و استرس هایی که برای خوشبخت کردن ما تحمل میکنند. کمی آرامش در ازای قصر رویایی که ما طلب میکنیم... بر خلاف زندگی پر دغدغه ای که دارند، تعریف مردها از خوشبختی خیلی ساده است.


کوتاه اما خواندنی

 

نوع مطلب :درد دلهای مردانه ،ارشیو خانواده و جامعه و سبک زندگی ،آرشیو آمار ،

نوشته شده توسط:amirhossein mirzaee

شغل بی‌کلاس همسر
زنی به دلیل بی‌کلاسی شغل شوهرش خواستار طلاق شد. وی با حضور در شعبه ۲۶۸ دادگاه خانواده ۲ درخواست طلاق خود را ارائه کرد و گفت: «۱۰ سال پیش زمانی که با همسرم ازدواج کردم، کارمند یک شرکت خصوصی بود اما بعد از چند سال اخراج شد و مدتی بیکار بود تا اینکه در گاراژ یکی از دوستانش به طور موقت مشغول به کار شد. همسرم قرار بود به طور موقت در آن گاراژ راننده کامیون باشد و به دنبال شغل بهتری از لحاظ موقعیت اجتماعی باشد اما او سراغ کار دیگری نرفت و همین شغل جایگزین شغل اصلی او شد.»

مردی که ۱۵ سال کتک می‌خورد
«وقتی در را باز کردم، همسرم با چماق به طرفم حمله‌ور شد، من که دو پا داشتم، دوپای دیگر قرض کردم و به خانه مادرم پناه بردم». این بخشی از اظهارات مردی بود که برای رهایی از دست همسرش به دادگاه خانواده پناه برده بود. وی اظهار داشت که پیش از این یک بار دیگر به دادگاه مراجعه کرده بود اما چند روز بعد از دادگاه همسرش استکان چای داغ را روی صورتش پاشیده و با خونسردی گفته بود: «این کار را کردم تا یاد بگیری دیگر برای فرار از زندگی و مشکلات به فکر طلاق و دادگاه نباشی!»

مرد ادعا کرد که بعد از ۱۵ سال بر سر هر مسأله کوچکی مورد ضرب و شتم قرار می‌گیرد؛ به طوری که هیچ جای سالمی در بدنش نیست و همه‌ اعضای بدنش حداقل یک بار زیر ضربه‌های سنگین مشت و لگد همسرم شکسته است.

زنی که راننده تاکسی شد
در اردیبهشت ماه سال جاری، مردی که همسرش راننده تاکسی شده است، با طرح این ادعا که روحیات زنانه همسرش از بین رفته، دادخواست طلاق داد. این مرد ۶۰ ساله در مقابل رئیس شعبه دادگاه خانواده مدعی شد از زمانی که همسرش راننده تاکسی شده، همه رفتارهایش تغییر کرده و اگر بر خلاف عقیده او صحبت شود، مرد را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد.

 سن دروغین
مردی جوانی که مدعی بود همسرش در زمان ازدواج سن واقعی‌اش را به وی نگفته است، با حضور در دادگاه خانواده درخواست طلاق کرد. این مرد به رییس دادگاه گفت: «زمانی که من به خواستگاری همسرم رفتم، وی سن خود را ۱۸ سال معرفی کرد، در حالی که سن واقعی‌اش بیشتر بود.» وی بیان کرد که به دلیل اعتماد هیچ‌گاه شناسنامه همسرش را ندیده بود، اما پس از گذشت دو سال اتفاقی این شناسنامه را دیده و سن واقعی وی را فهمیده است.

این مرد جوان تأکید می‌کرد که نمی‌تواند با کسی که درباره‌ چنین مساله‌ مهمی دروغ گفته، زندگی کند.


ترس از صاحب‌خانه
روز جمعه، مردی به دادگاه خانواده شهید محلاتی مراجعه کرد و دادخواست طلاق خود را به قاضی یکی از شعب ارائه داد. این مرد بیان کرد که پس از گذشت هشت سال از زندگی مشترک، هنوز مستأجر است و همسرش اجازه خرید خانه را به او نمی‌دهد؛ چرا که معتقد است که نباید پول‌هایشان را خرج خرید خانه کنند و بهتر است پولی که جمع آوری کرده‌اند را در بانک بگذارند. این مرد گفت که من همیشه در زندگی کوتاه آمده و هر کاری همسرم می‌خواهد، انجام می‌دهم، ولی دیگر از این وضع خسته شدم.


در آمریکا از هر5 دختر مجرد؛ تنها 1 نفر باکره است!

بررسی آمار و ارقام جرایم اجتماعی هر جامعه نشان دهنده عملکرد فرهنگی آن جامعه است. لذا شرط پذیرش هر فرهنگی بررسی اثرات آن است.

به گزارش افکار نیوز ، هرچند نمی توان فرهنگ غربی را به طور کل رد کرد اما مطمئنا در خصوص اخلاق جنسی ، به گواه آمار و ارقام رسمی این کشورها در سراشیبی سقوط قرار دارند. آمریکایی زده گانی که فرهنگ آمریکایی را آرزوی خود می دانند ، بد نیست به آمار و ارقام زیر توجه نمایند:
 

* گزارش‌های ثبت شده پلیس آمریکا در سال ۲۰۰۶ نشان دهنده دویست‌و سی‌و دوهزار و نهصدوشصت مورد تجاوز به زنان بوده است.
 

* در سال ۲۰۰۶ تقریباً هر چهار روز یک بچه در آمریکا به دلیل آزار و اذیت جنسی کشته شده است.
 

* دپارتمان سلامت و خدمات انسانی آمریکا 135 هزار مورد گزارش تجاوز به کودکان را در سال ۲۰۰۶ ثبت کرده.
 

* مردم آمریکا در سال ۲۰۰۷ شاهد تولد یک‌میلیون‌ وهفت‌صدوچهارده‌هزار و ششصدوچهل‌سه کوک نامشروع بودند.
 

* سال ۲۰۰۷ از هر ۱۰ کودک متولد شده ۴ کودک نامشروع یا بدون پدر بود و این مقدار ۲۶٪ بیشتر از سال ۲۰۰۲ بود.

* در آمریکا ۸۶٪ از بارداری های دختران نوجوان (کمتر از بیست سال) ۶۰٪ از بارداری‌های دختران جوان (۲۰ تا ۲۴ سال) و ۳۳٪ از زنان (۲۵ تا ۲۹ سال) بدون ازدواج رخ می‌دهد.
 

* از هر پنج دختر دبیرستانی (۱۴ تا ۱۷ سال) آمریکایی یک نفر به سوال «آیا تاکنون مجبور به ارتباط جنسی شده اید؟» جواب مثبت می‌دهد.
 

* در آمارهای سال ۲۰۰۹بین کشور های جهان بیشترین تعداد تجاوز را به ترتیب آمریکا، انگلیس، فرانسه، آلمان، روسیه و سوئد داشته اند.
 

* از هر پنج دختر مجرد ۱۵ تا ۲۴ ساله آمریکایی تنها یک نفر باکره است.
 

* در آمریکا ۴۱٪ مادران تنها، اصلاً ازدواج نکرده اند و ۷۰٪ خودکشی‌های زود هنگام از میان بچه های مادران تنهاست.
 

* در آمریکا از سال ۱۹۴۰ تا سال ۱۹۹۴ میزان بچه‌های متولد شده در دوران تجرد (حرام‌زاده) نسبت به کل نوزادان از ۱۱٪ به ۳۰٪ رسیده است
 

* از میان هر سه زایمان زنان آمریکایی ۲۰ تا ۳۰ سال یک نوزاد نامشروع متولد می‌شود.
 

* در سال ۱۹۹۵ از میان زنان کمتر از ۳۰ سال آمریکایی که ازدواج نکرده بودند ۴۰٪ حداقل یک بارداری نامشروع داشت.



آخرین سلام

 

نوع مطلب :درد دلهای مردانه ،ارشیو خانواده و جامعه و سبک زندگی ،

نوشته شده توسط:amirhossein mirzaee


خدا حافظی

آخربن نامه یک مرد غمگین حین جدایی:
سلام 
یاد اولین سلامی كه بهت گفتم افتادم.نمی دونم با كدوم سلام باید یاد این آخرین سلامی بهت می گم بیافتم. راستی اولین سلام بعد از عقد رو كی بهت گفتم؟
بگذریم. دیگه كار از این حرفها گذشته. خیلی زود تموم شدی واسم با این كه به سختی همه چیزم شده بودی!
خواستم همسر آرزوهام باشی، اما این آرزوها خیلی كوتاه بود. دیگه تموم شد. باور كردنش سخته اما باید مرد باشم و این روزها رو هم تحمل كنم.
این هم روزی است از روزهای سخت زندگی كه باید بگذرد. راستش همیشه فكر می كردم اونهایی كه از هم جدا میشن یه آدمای دیگه هستن. اونا ما نیستیم. غافل بودیم از دست روزگار كه چه سرنوشتی رو واسه آدما رقم میزنه!
خوب این هم سرنوشت ما بود. قرار بود مدت كمی از عمرمون رو با هم باشیم. رویای كوتاهی بود كه دیدیم به كابوس رسید و ظاهرا كابوسش میخواست تا آخر ادامه داشته باشه كه دیدیم خدایی كه ما رو به هم رسوند راه رهایی از این كابوس رو هم قرار داد.
قرار داد تا بتونیم روزهای خوبمون رو تو خاطر نگه داریم و وارد روزهای تلخ تر نشیم. تا شیرینی اون روزهای كوتاه و رویایی از ذهنمون بیرون نرن!
انگار همین دیروز بود كه می بوسیدمت. در آغوش می گرفتمت و موهات رو بو می كردم. وقتی تو بغل هم بودیم انگار تموم دنیا بین ما خلاصه شده بود و توپ داغونمون نمی كرد. انگار تو عشق و عاشقی هیچكی به گرد پامون هم نمی رسید.
باورت میشه ما همون دوتاییم؟ همونهایی كه تو اون حرم مطهر هم قسم شدیم تا نفس میكشیم از هم جدا نشیم. خوب اونجا تو حرم بودیم در محضر خدا خود خدا رو فراموش كردیم در حالی كه خود خدا روبرومون بود و اینها رو داشتیم با خدا عهد می كردیم!
میدونی چرا می گم خدا رو فراموش كردیم؟  چون باید می گفتیم خدایا ما رو تا لحظه ای كه زنده ایم از هم جدامون نكن! اما ایستادیم در مقابل اون خدا و گفتیم عهد می كنیم كه تا زنده هستیم از هم جدا نشیم. آخه مگه دست خودمون بود؟!!!
حالا تمام اون عشق آتشین به فوتی از بین رفت. شاید واسه اینكه توی همون لحظه در حالی كه خدا جلومون بود و اتفاقا داشتیم اینها رو به خودش می گفتیم به حسابش نیاوردیم!
یك حدیثی نقل كردم گفتم هر خطبه عقدی كه خونده میشه شیطان فریاد میكشه و از شدت خشم اشك میریزه  و هر طلاقی كه گرفته میشه شیطان به رقص و پایكوبی و هلهله مشغول میشه!
گفتم شیطان درست از لحظه عقد به بعد در كمین می نشینه تا بین زن و شوهر را فتنه ایجاد كنه تا به طلاق ختم بشه! نگفتم؟‌ یادته؟ حالا داریم به لحظه پایكوبی شیطان نزدیك میشیم.
شیطان به خوبی از ابزارش با اون اشخاصی كه به اطرافت فرستاد برای شستشوی مغزی تو استفاده كرد.  گفتم مسایل زندگی رو بین خودمون نگه دار و نزد دیگران نبر! نمیدونم كی راهنماییت كرد كه اینقدر عوض شدی! اما امیدوارم بعد از این مواظب باشی كه افسار زندگیت رو دست غریبه ها یا نزدیكانی كه دوستی خاله خرسه می كنن و یا بیمار هستند ندی و اصلا افسار زندگیتو غیر از خدا به هیچ کس ندی!
دیدی چه شد؟
باورم نمیشه و شاید باورت نشه! اما این آخرین خداحافظی من است و دیگر هیچ. فقط بیا همدیگر را حلال كنیم.
خدا حافظی ایندفعه یك كلمه از خداحافظی های همیشه كمتر دارد و آن كلمه عزیزم است و  واقعا معنای حقیقی خدا حافظی را دارد.
خدا حافظ.